ابن عربي ( مترجم : سعيدى )
21
ترجمان الاشواق ( فارسى )
دارد بدين معنى هنگامى كه خداوند خواست به مخلوقات نظر افكند به پيامبر چنين خطاب مىكند و مىگويد : « قال اللّه تعالى للنبى ( ص ) فانت صفاتى فيهم و اسمائى » آنگاه ابن عربى از ميان آفريدگان ، انبياء و اوليا را برمىگزيند و ولى را در مرتبهء نخست قرار مىدهد و پيامبرى و ولايت را در وجود رسول خاتم كامل مىكند و معتقد است كه انبيا آن را جز از مشكات خاتم انبيا نمىبينند كه هيچگاه اينگونه ولايت قطع نمىشود . در حديث است كه مىگويد : « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » ( كشف الحقائق ص 71 ) . در كتاب ابن عربى تأليف دكتر جهانگيرى ص 328 تفسيرى دراينباره بيان شده است و در اين تفسير نور محمدى را انسان كامل مىداند و مىگويد : تحقق انسان كامل به اسم اعظم است همانطور كه دار هستى داراى اسم اعظم است اسم اعظم نيز مظهرى دارد كه آن را انسان كامل گويند و مصداق آن حقيقت محمدى يا كلمه و نور محمدى است و با واژههاى مختلفى تعبير مىشود ، نور محمدى اولين حقيقت ظاهر ، موجود نخستين يا مبدأ ظهور عالم و سرانجام نخستين يقينى است كه ذات حق قبل از هر يقينى با آن يقين يافته است حقيقت محمدى را ارتباطى است با عالم مبدأ ظهور عالم و بالاخره نخستين يقينى است كه ذات حق قبل از هر يقينى با آن تعيّن يافته است حقيقت محمد را ارتباطى است با عالم و ارتباطى با انسان و رابطهاى است با معرفت اهل عرفان از جهت ارتباطش با عالم مبدأ آفرينش جهان است كه آفريننده جهان پيشتر از هر چيزى او را آفريده است و هر چيزى را از او آفريد ، از حيث ارتباطش با انسان ، صورت كامل انسان است و از جهت ارتباطش با معارف حقه و علوم باطن ، سرچشمهء همه آن علوم و معارف است اين نكته شايستهء توجه است كه مقصود ابن عربى از حقيقت محمدى شخص محمد رسول اللّه نيست كه بعد از همه انبيا در اين عالم عنصرى در عصرى معين ظاهر گشته رسالتش را به مردم ابلاغ داشته و سپس به عالم ديگر انتقال يافته است بلكه آن موجودى است ماوراء طبيعى كه برابر است با عقل اول و حقيقتى است كلى آن هم نه كلى منطقى كه مفهومى بيش نباشد و امرى ذهنى باشد بلكه كلى سعى احاطى انبساطى ، كه حقيقتى است عينى با داشتن مراتب مضاعف يعنى هم مرتبه نبوت ، هم مرتبه رسالت ، هم مرتبه ولايت كلى كه از حيث مرتبه نبوت و رسالتش در ادوار و اعصار متمادى به